چون زمان به کمال رسید، پدر ما پسرش را فرستاد تا بردگان را بخرد و آنان را پسران سازد، و روح را فرستاد که فریاد میزند اَبّا. پولس حیران است که غلاطیان به تقویمها و بردگی بازگردند، و مانند مادری در درد زایمان برای آنان دل میسوزاند.
4 1منظورم این است: تا زمانی که وارث کودک است، هیچ فرقی با غلام ندارد، هرچند مالک همهچیز است. 2او تا زمانی که پدرش تعیین کرده است، زیر نظر سرپرستان و امینان است. 3همینطور ما نیز، هنگامی که کودک بودیم، در بندگیِ نیروهای بنیادینِ جهان اسیر بودیم. a a v3 «نیروهای بنیادین» به قدرتهای اصلیِ روحانی یا اصول حاکمی اشاره دارد که پیش از آمدن مسیح بر زندگی انسان فرمان میراندند. 4اما چون زمان بهکمال رسید، پدر ما پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت متولد گشت، 5تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، تا ما به فرزندی پذیرفته شویم. b b v5 بازگرداندهشدن به فرزندیِ کامل: پدر ما مقام کامل پسری را به فرزند خود میبخشد — با تمامی حقوق، تمامی میراث و تمامی تعلق. نه یک ترتیب حقوقیِ دور و سرد، بلکه همان خانوادهای که ما را برای آن آفرید.
6و چون پسر هستید، پدر ما روحِ پسر خود را در دلهای ما فرستاد که ندا میکند: «ابّا، پدر!» c c v6 «ابّا» ندای صمیمانهٔ خودِ عیسی به پدر ما بود — نامی که کودک برای عزیزترین پدرش بهکار میبرد. پدر ما از طریق روحِ پسرش، همان ندا را بر لبان هر پسر و دخترِ بازگرداندهشده مینهد.
7پس دیگر غلام نیستی، بلکه پسری؛ و اگر پسری، پس وارث نیز هستی، از طریق پدر ما.
پدر تو را به نام میشناسد
8در آن هنگام، چون پدر ما را نمیشناختید، بندهٔ کسانی بودید که در ذات خود خدا نیستند. 9اما اکنون که پدر ما را میشناسید — یا بهتر بگویم، از سوی پدر ما شناخته شدهاید — چگونه میتوانید بار دیگر به آن نیروهای بنیادینِ ناتوان و بیارزش بازگردید؟ آیا میخواهید دوباره اسیر آنها شوید؟ 10شما روزها و ماهها و فصلها و سالها را نگاه میدارید! 11برای شما نگرانم — مبادا زحمتی که برایتان کشیدهام بیهوده شده باشد. 12ای برادران و خواهران، مانند من شوید، زیرا من نیز مانند شما شدم. شما هیچ بدی در حق من نکردید. 13میدانید که نخستینبار بهسبب بیماریِ جسمانی بود که بشارت را به شما رساندم. 14و هرچند وضعیت من برایتان آزمایشی بود، مرا خوار نشمردید و طرد نکردید. بلکه مرا همچون فرشتهٔ پدر ما پذیرفتید — همچون خودِ مسیحْ عیسی. 15پس آن برکت شما اکنون کجاست؟ گواهی میدهم که اگر میتوانستید، چشمان خود را درمیآوردید و به من میدادید. 16آیا اکنون بهسبب آنکه حقیقت را به شما گفتم، دشمن شما شدهام؟ 17آنان با اشتیاق در پی جلب شما هستند، اما نه به نیت نیک؛ میخواهند شما را کنار بگذارند تا شما با اشتیاق در پی آنان باشید. 18شور و اشتیاق برای هدفی نیک همواره نیکوست — نه فقط هنگامی که من نزد شما هستم.
19ای فرزندان من، که بار دیگر برایتان درد زایمان میکشم، تا آنگاه که مسیح در شما شکل گیرد. 20کاش اکنون نزد شما بودم و میتوانستم لحن خود را دگرگون کنم — زیرا دربارهٔ شما سرگردانم.
هاجر و ساره: دو عهد
21ای کسانی که میخواهید زیر شریعت باشید، به من بگویید، آیا به شریعت گوش نمیدهید؟ 22زیرا کتابمقدس میگوید که ابراهیم دو پسر داشت، یکی از کنیز و دیگری از زنِ آزاد. 23پسرِ او از کنیز بنا بر جسم زاده شد، اما پسرِ او از زنِ آزاد از طریق وعده. 24این یک تمثیل است: این دو زن نمایانگر دو عهدند. یکی از کوه سینا است و فرزندانی برای بندگی میزاید — این هاجر است. 25هاجر نمایانگر کوه سینا در عربستان است و با اورشلیمِ امروز مطابقت دارد، زیرا او با فرزندانش در بندگی است. 26اما اورشلیمی که در بالاست آزاد است، و او مادرِ ماست.
27زیرا نوشته شده است: شادی کن ای زن نازا که فرزندی نمیزایی؛ به فریاد و بانگِ شادی برآی، ای که درد زایمان را حس نکردهای؛ زیرا فرزندانِ زنِ رهاشده بیش از فرزندانِ زنی است که شوهر دارد.
28و اما شما، ای برادران و خواهران، همچون اسحاق، فرزندانِ وعدهاید. 29اما همانگونه که در آن زمان، پسری که به شیوهٔ عادی زاده شده بود، پسری را که بر حسب روح زاده شده بود آزار میداد، اکنون نیز چنین است. 30اما کتابمقدس چه میگوید؟ «کنیز و پسرش را بیرون کن، زیرا پسرِ کنیز هرگز با پسرِ زنِ آزاد میراث نخواهد برد.» 31پس ای برادران و خواهران، ما فرزندانِ کنیز نیستیم، بلکه فرزندانِ زنِ آزادیم.