دروغِ مار
مار یک محدودیت را چون کینهای جلوه میدهد، و زن و مرد هر دو میخورند. آنچه در پی میآید مرگ آنی نیست، بلکه پنهانشدن، تقصیر انداختن، درد در زایمان و کار، و تبعید از باغ است — با این حال پدر ما پیش از رفتنشان آنان را میپوشاند.
3 1مار از همهٔ جانورانِ صحرا که پدر ما ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا بهراستی گفته است که از هیچیک از درختانِ باغ نخورید؟» a a v1 مار که پدر ما را رد کرده است، او را همچون خدایی دور و دریغکننده بازمینمایاند — همان دروغِ بنیادین که دلِ پدر را از فرزندانش پنهان میدارد.
2زن به مار گفت: «ما میتوانیم از میوهٔ درختانِ باغ بخوریم، 3اما خدا گفت: ‹از میوهٔ درختی که در میانِ باغ است مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.›»
4اما مار به زن گفت: «بهیقین نخواهید مرد. 5زیرا خدا میداند که در روزی که از آن بخورید، چشمانتان باز خواهد شد و همچون خدا خواهید شد، دانندهٔ نیک و بد.» b b v5 مار از پیدایش ۳:۱ پیوسته دروغ میگوید که خدا خدایی دور و بیرابطه است — نه پدرِ صمیمیای که بهراستی هست.
6زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو و برای چشمان دلپذیر و برای حکمتآموزی خواستنی است. پس از میوهاش گرفت و خورد و به شوهرش نیز که با او بود داد و او خورد. 7آنگاه چشمانِ هر دو باز شد و دانستند که عریانند؛ پس برگهای انجیر را به هم دوختند و برای خود پوششهایی ساختند.
8و صدای پدر ما را شنیدند که در خنکای نسیمِ روز در باغ راه میرفت، و آن مرد و زنش خویشتن را از حضورِ او در میانِ درختانِ باغ پنهان کردند.
9اما پدر ما آن مرد را ندا داد و به او گفت: «کجایی؟»
10او گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا عریان بودم؛ پس خود را پنهان کردم.»
11پدر ما گفت: «کیست که به تو گفته که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را از خوردنش منع کردم، خوردهای؟»
12آن مرد گفت: «این زنی که با من قرار دادی، او از میوهٔ آن درخت به من داد و من خوردم.»
13آنگاه پدر ما به زن گفت: «این چه کاری است که کردهای؟» زن گفت: «مار مرا فریب داد و من خوردم.»
14پس پدر ما به مار گفت: «چون این کار را کردی، از همهٔ چارپایان ملعونتری و از همهٔ جانورانِ صحرا؛ بر شکمت راه خواهی رفت و خاک خواهی خورد، همهٔ روزهای زندگیات. 15و میانِ تو و زن دشمنی میگذارم، و میانِ نسلِ تو و نسلِ او؛ او سرِ تو را خواهد کوبید، و تو پاشنهٔ او را خواهی زد.» c c v15 از همان نخستین وعده پس از سقوط، پدر ما به عیسی اشاره کرد — همان نسلی که سرِ مار را خواهد کوبید و فرزندانش را نجات خواهد داد.
16و به زن گفت: «دردِ زایمانت را بیاندازه افزون خواهم کرد؛ با درد فرزندان خواهی زایید. اشتیاقِ تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو حکم خواهد راند.»
17و به آدم گفت: «چون به سخنِ زنت گوش دادی و از آن درخت خوردی که تو را امر فرموده، گفتم: ‹مخور از آن،› زمین ملعون شد بهسببِ تو؛ با رنجِ سخت خواهی خورد از آن، همهٔ روزهای زندگیات. 18خار و خس برایت خواهد رویانید، و از گیاهانِ صحرا خواهی خورد. 19به عرقِ پیشانیات نان خواهی خورد، تا آنگاه که به زمین بازگردی، زیرا از آن گرفته شدی؛ چه، تو خاک هستی و به خاک بازخواهی گشت.»
20آن مرد زنش را حوا نامید، زیرا او مادرِ همهٔ زندگان میشد. d d v20 نامِ حوا بهمعنای «زنده» است — او مادرِ همهٔ زندگان است.
21و پدر ما برای آدم و زنش جامههایی از پوست ساخت و ایشان را پوشانید. e e v21 پس از شکستِ ایشان، پدر ما برای فرزندانش پوششی نیکوتر از آنچه خود برای خویش ساخته بودند، فراهم میآورد — نخستین تصویری از دلِ او که میخواهد ایشان را با آنچه تنها او میتواند بخشد، بپوشاند.
22آنگاه پدر ما گفت: «اینک، آدم همچون یکی از ما شده است، دانندهٔ نیک و بد. اکنون مبادا دست دراز کند و از درختِ حیات نیز بگیرد و بخورد و تا به ابد زنده بماند.»
23پس پدر ما او را از باغِ عدن بیرون فرستاد تا زمینی را که از آن گرفته شده بود، کِشت کند. 24پس آن مرد را بیرون راند و در سمتِ شرقِ باغِ عدن کروبیان و شمشیرِ آتشینِ گردنده را قرار داد تا راهِ درختِ حیات را نگاهبانی کنند. f f v24 کروبیان در کتابمقدس نه آن فرشتگان کوچکِ هنرِ رنسانس، بلکه نگاهبانانِ نیرومندِ آسمانیاند که پدر ما ایشان را برای پاسداریِ راهِ مقدسِ بازگشت به حیات گماشته است.