عیدی در اورشلیم
عیسی مردی را که سیوهشت سال فلج بود، در روز سَبَت شفا میدهد، و دردسر اصلی وقتی آغاز میشود که خدا را پدر خودش میخواند. او پاسخ میدهد که پسر تنها آنچه را میبیند پدر انجام میدهد بهجا میآورد، و اینکه پدر حیات و تمام داوری را به او سپرده است.
5 1پس از این، عید یهودیان فرا رسید و عیسی به اورشلیم رفت. 2در اورشلیم، نزدیک دروازهٔ گوسفند، حوضی است که به زبان آرامی بیتحِسدا خوانده میشود و پنج ایوانِ سرپوشیده دارد. a a v2 بیتحِسدا به معنای «خانهٔ رحمت» است — نامی درخور برای جایی که عیسی در آن شفا بخشید. 3در این ایوانها انبوهی از بیماران — نابینایان، لنگان و مفلوجان — دراز کشیده بودند. 4 b b v4 این آیه در کهنترین نسخهها نیست؛ نسخههای متأخّرتر چنین میافزایند: «زیرا فرشتهای در زمانهای معیّن به حوض فرود میآمد و آب را به جنبش درمیآورد؛ و هر که پس از جنبشِ آب نخست وارد میشد، از هر بیماری که داشت شفا مییافت.» 5مردی در آنجا بود که سیوهشت سال بیمار بود.
6چون عیسی او را دراز کشیده دید و دانست که مدتی دراز است در این حال به سر میبرد، از او پرسید: «آیا میخواهی شفا یابی؟»
7مرد بیمار پاسخ داد: «سرورم، کسی را ندارم که چون آب به جنبش میآید، مرا در حوض بگذارد؛ و تا من میروم، دیگری پیش از من فرو میرود.»
8عیسی به او گفت: «برخیز، بستر خود را بردار و راه برو.»
9آن مرد در دم تندرست شد و بستر خود را برداشت و به راه افتاد. و آن روز، روز شَبّات بود.
10پس یهودیان به مردی که شفا یافته بود گفتند: «امروز شَبّات است؛ روا نیست که بستر خود را برداری.»
11او در پاسخشان گفت: «آن که مرا شفا داد، به من گفت: ‹بستر خود را بردار و راه برو.›»
12از او پرسیدند: «آن مرد کیست که به تو گفت: ‹آن را بردار و راه برو›؟»
13اما مردی که شفا یافته بود نمیدانست او کیست، زیرا عیسی در آن جمعیت ناپدید شده بود.
14پس از آن، عیسی او را در معبد یافت و به او گفت: «اکنون شفا یافتهای. دیگر گناه مکن، مبادا بلایی بدتر بر سرت آید.»
15آن مرد رفت و به یهودیان گفت که عیسی بود که او را تندرست ساخت.
بر ضدّ او برمیخیزند
16به همین سبب یهودیان به آزار عیسی پرداختند، زیرا این کارها را در روز شَبّات انجام میداد.
17اما عیسی به آنان پاسخ داد: «پدر من تا کنون کار میکند، و من نیز کار میکنم.»
18از این رو یهودیان بیش از پیش در پی کشتن او برآمدند؛ زیرا او نهتنها شَبّات را میشکست، بلکه پدر ما را پدرِ خویش میخواند و خود را با او برابر میساخت. c c v18 رهبران یهود سخنان عیسی را درست شنیدند: آنگاه که او پدر ما را پدرِ خویش خواند، خود را با پدر ما برابر میخواند. باقیِ این باب، دفاع و توضیح عیسی دربارهٔ همین ادعاست.
19پس عیسی به آنان گفت: «آمین، آمین، به شما میگویم: پسر از خود کاری نمیتواند کرد، مگر آنچه ببیند که پدر میکند؛ زیرا هر چه پدر میکند، پسر نیز همان را میکند. 20زیرا پدر پسر را دوست میدارد و هر آنچه میکند به او مینمایاند؛ و کارهایی بزرگتر از اینها به او خواهد نمود، چنانکه شما در شگفت خواهید شد. 21زیرا همانگونه که پدر مردگان را برمیخیزاند و زندگی میبخشد، پسر نیز به هر که بخواهد زندگی میبخشد. 22زیرا پدر بر هیچکس داوری نمیکند، بلکه تمامیِ داوری را به پسر سپرده است، 23تا همه پسر را حرمت نهند، چنانکه پدر را حرمت مینهند. هر که پسر را حرمت ننهد، پدری را که او را فرستاده است حرمت نمینهد.
24آمین، آمین، به شما میگویم: هر که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آوَرد، حیاتِ جاودان دارد و به داوری نمیرسد، بلکه از مرگ به زندگی گذر کرده است. 25آمین، آمین، به شما میگویم: ساعتی میآید، بلکه اکنون فرا رسیده است، که مردگان صدای پسرِ پدر ما را خواهند شنید، و آنان که بشنوند، زنده خواهند شد. 26زیرا همانگونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرد که در خود حیات داشته باشد. 27و به او اقتدار بخشید که داوری کند، زیرا او پسرِ انسان است. 28از این در شگفت مباشید؛ زیرا ساعتی میآید که همهٔ آنان که در گورهایند صدای او را خواهند شنید 29و بیرون خواهند آمد؛ آنان که نیکویی کردهاند، برای رستاخیزِ حیات، و آنان که بدی کردهاند، برای رستاخیزِ داوری. 30من از خود کاری نمیتوانم کرد. چنانکه میشنوم، داوری میکنم؛ و داوریِ من عادلانه است، زیرا نه در پیِ خواستِ خود، بلکه در پیِ خواستِ فرستندهٔ خویشم.
شاهدانی بر پسر
31اگر من دربارهٔ خود شهادت دهم، شهادتم معتبر نیست. 32دیگری هست که دربارهٔ من شهادت میدهد، و میدانم شهادتی که دربارهٔ من میدهد راست است. 33شما نزد یحیی فرستادگان گسیل داشتید، و او بر حقیقت شهادت داد. 34و اما من شهادتِ انسان را نمیپذیرم، بلکه این سخنان را میگویم تا شما نجات یابید. 35یحیی چراغی بود سوزان و درخشان، و شما خواستید که اندکزمانی در نورِ او شادی کنید. 36اما من شهادتی بزرگتر از شهادتِ یحیی دارم؛ زیرا کارهایی که پدرم به من سپرده تا به انجام رسانم — همین کارهایی که میکنم — گواهی میدهند که پدرم مرا فرستاده است. 37و پدرم که مرا فرستاده است، خود دربارهٔ من شهادت داده است. شما هرگز نه صدای او را شنیدهاید و نه صورت او را دیدهاید، 38و کلام او در شما نمیمانَد، زیرا به آن که او فرستاده است ایمان نمیآورید.
39شما کتب مقدّس را میکاوید، به گمان آنکه در آنها حیاتِ جاودان دارید؛ و حال آنکه همانها دربارهٔ من شهادت میدهند، 40اما نمیخواهید نزد من آیید تا حیات یابید. 41من جلال را از انسانها نمیپذیرم، 42اما شما را میشناسم، که محبتِ پدر ما در دلتان نیست. 43من به نامِ پدرم آمدهام و شما مرا نمیپذیرید؛ اگر دیگری به نامِ خودش بیاید، او را خواهید پذیرفت. 44شما چگونه میتوانید ایمان آورید، در حالی که جلال را از یکدیگر میپذیرید و در پیِ جلالی که از خدای یکتاست نیستید؟
45گمان مبرید که من نزد پدرم بر شما شکایت خواهم کرد. کسی که بر شما شکایت میکند موسی است، همان که به او امید بستهاید. 46زیرا اگر به موسی ایمان میداشتید، به من نیز ایمان میآوردید، چراکه او دربارهٔ من نوشته است. 47اما اگر نوشتههای او را باور نمیکنید، چگونه سخنان مرا باور خواهید کرد؟»